X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
شنبه 5 دی‌ماه سال 1388 :: 06:41 ق.ظ :: نویسنده : F@ezeh

باسمه تعالی


سلام به همه ی عزیزان


تعطیلاتی خوب ولی غمگینی هست!نمی دونم چرا!


امروز خیلی بهم سخت گذشت  البته امروز طبیعی بود چون جمعه بود  دیروز خیلی لذت بردم آخه روزه گرفتم ، نمی دونم چرا عشق می کنم با ثواب جمع کردن، تمام اعضای خانواده کلافه شدن ! تازه داشتم مامانمو آماده می کردم واسه فردا روزه ،مامانم می گفت مگه از رو جنازه ی من رد شی که بگذارم روزه بگیری  بهم میگه تو عقلتو از دست دادی وقتی روزه ی قرض هیچی نداری چرا اینقدر روزه میگیری ضعیف هستی می خوای خودتو نابود کنی، آخه قبل اول ماه وسط ماه و آخر ماه رو روزه می گرفتم چون خیلی ثواب داره ! ولی الان حیفم میاد بخدا روزای به این کوتاهی هم چشم بهم میزنیم شب و آدم نه گرسنه میشه ونه تشنه خوب چرا روزه نگیریم ؟ ما نباید از این فرصت های طلایی استفاده کنیم؟ بخدا حیفه ...!



پیشنهاد میکنم شما هم از دست ندید...باور کنین اصلا ضربه نمی بینین بلکه یه احساس خوب و سبکی بهتون دست میده مخصوصا اینکه باز نصف شبش بلند شین و نماز شب بخونین آخ نمی دونینن چقدر حال میده! انگار رو هواهستین !


باور می کنید دیشب کلاس فیزیک داشتم دوستم می گفت بیا خونه ی ما افطار کن چون راس 5 استاد میاد گفتم نه افطار میکنم بعد میام! حاضر و آماده بودم و منتظر اذان که هم نمازمو بخونم همم روزمو باز کنم، خیلی برام جالب بود هم الله اکبر شنیدم دوستم بهم زنگ زد و گفت استاده اومده منم بخاطر اینکه on time  هستم یه خورده ناراحت شدم آخه زود اومده بود!ولی یه قورط چایی خوردم  برا اینکه گلوم باز شه بعد پریدم !اومدم در برم مامانم نمیگذاشت برم ! می گفت تا افطار نکنی نمیگذارم بری چون از صبح روزه بودی شکمت خالیه مغزت کار نمیکنه! هرچی میگم بخدا مغزم کار میکنه ،انگار نه انگار ،قربونش بشم راست میگفت از بس به فکرمه یه لحظه چشم از روم بر نمیداره،ولی با کلی التماس و درخواست جیم شدم وقول دادم وقتی اومدم مفصل چیزی میل کنم!

خلاصه این شد که وقتی برگشتم ساعت هشت و ربع بود تا اومدم جیم شم و برم تو اتاقم گفت بدو سریع بیا که باید افطار کنی البته از افطار که گذشته بود باید شام میخوردم دیگه ، ولی نمی دونم چرا اصلا  میلی به خوردن نداشتم چون حالم بد شده بود به خاطر دلایل و قضایایی،  مجبور شدم بهش دروغ بگم هرچند اصلا دلم نمیخواست ، گفتم خونه دوستم کلی چیزی خوردم ودارم می ترکم کلی قسم خوردم البته میدونستم که میدونه دارم دروغ میگم چون میدونه من جایی که میرم چیزی نمی خورم! ولی مجبور بود به خاطر حالم قبول کنه البته من فرداش بهش راستشو گفتم  چون از دروغ گویی بدم میاد و نمی تونم هیچ وقت دروغ بگم، خلاصه اینکه ساعت هشت و نیم خوابیدم  بدون هیچی حتی یک ذره هم احساس گرسنگی یا تشنگی نکردم.


حالا این همه کلمات رو سر هم کردم می خواستم یه چیزی بگم و نتیجه گیری کنم!سخن بیهوده چه فایده ای داره؟؟


اینکه من یه سری اراجیف بنویسم و شما هم بخونین و وقت گرانبها تون رو بذارید که نمیشه،من که بیکار نیستم این همه وقتمو بگذارم برا شما به نوشتن که سخن بیهوده به حساب بیاد و نکته نداشته باشه!اون نکته مهمه!


من از سخن گفتن بیهوده و بی نتیجه شدیدن بدم میاد!  اینا همه مقدمه بود... ! برا اینکه  بهتون بگم داره لحظه های عمرمون تلف میشه بخدا حیف این روزای قشنگ و از دست بدیم ! لحظه ای بنشینید وبا خودتون فکر کنید این همه خوردیمو خوابیدیم کجای دنیا رو گرفتیم؟؟

 

باور کنید از روزه تصور غلطی تو ذهن های ما هست!ما هممون فکر می کنیم روزه یعنی گرسنگی روزه یعنی تشنگی و زجر!


باور کنید این طرز تفکر غلط و اصلا روزه چنین نیست(روزه یعنی تزکیه روح،جسم،نفس وزندگی) ! میخواستم از نوشته های بالام اینو بهتون بگم که اگه یه خورده مفهومی خونده باشید نیازی به گفتن من نیست وخودتون نکته برداری میکنید!




نکته اینه که واقعا روزه گرسنگی و تشنگی نیست و اگه شما حتی روزتون رو فقط با جرعه ای آب هم باز کنین تا روز بعد اصلا احساس گرسنگی و تشنگی نمی کنین! البته در صورتی اینطوریه که با عشق گرفته باشین نه مثل الان که همه به اجبار و ترس میگیرن! باور کنین اگه خدا بگه که بهتون اجازه میدم روزه نگیرین ولی به جای هر روزش که نمیگرین 100000 پول بدین یا اینکه برین سر زمین شخم بزنین هیچکی حاضر نیست روزه بگیره!


چرا ما فقط روزه رو با ترس و لرز و به زور 30 روز ماه رمضان رو اونم به اجبار میگیریم؟


هیچ با خودتون فکر کردین این خوردن ها و خوابیدن ها آخرش به کجا میرسه؟؟؟


یا اصلا اونهایی که فقط خوردند و پیروی از نفسشون کردند به کدامین جای مرتبه داری رسیدند؟؟؟

 

فقط از خدا می خوام ما رو به بهترین راه ها هدایت کنه!


چون هر ثانیه که میگذره وابستگی ما انسان ها به تعلقات دنیوی بیشترمیشه وازسرای همیشگیمون دور تر میشم


فقط میتونم بگم که یادتون باشه هممون مهمون این دنیا هستیم یا به قولی مستاجریم خونه ی اصلی ما یک جای دیگه هست، یک جایی که خودمون داریم تو این مکان فعلیمون با تک تک اعمالمون اونو می سازیم و خشت هاشو بنا می کنیم


پس هیچ وقت فراموش نکنین که وابستگی به این دنیا و پیروی از نفس پایانی جز پوچی نخواهد داشت!



یا علی


التماس دعا



موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 208936