X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1388 :: 12:54 ق.ظ :: نویسنده : F@ezeh

راهگشا

 

1-خود را علت اصلی تمام رویدادهای زندگی تان بدانید. هر چه شما بیشتر خودتان را علت و عامل اصلی وقایع زندگی تان بدانید، بیشتر قادر خواهید بود تعیین کننده رویدادهای آینده زندگی خود باشید. دیگران نیز ممکن است در این مسئولیت سهیم باشند، اما هنگامی که انگشت خود را به سوی آنها نشانه میروید تمام قدرت خود را از دست میدهید. تمام سرزندگی و کارایی شما محو شده و شما بایستی وابسته ی تصمیمات و اقدامات دیگران باشید.

2-از تمام تعلقات و وابستگی های خود رهایی یابید. چیزهایی که توانایی رها کردنشان را ندارید باعث آزار و عذاب شما خواهند شد. شما میتوانید خود را وابسته هر چیزی بکنید: یک شخص، یک شیء، یک خوراکی، یک ماده مخدر، یک شرایط خاص و یا یک روش زندگی خاص.. هنگامی که شما نسبت به از دست دادن چیزی که وابسته اش گردیده اید تهدید میشوید، ترس، اضطراب و جنون وجود شما را فرا میگیرد. وابستگی ها به لنگر کشتی می مانند، شما را در یک مکان ثابت نگه میدارند و دیگر قادر نخواهید بود آزادانه به اطراف حرکت کنید. از تمام وابستگی های خود دل بکنید و به آنها اجازه رهایی دهید. وقتی چیزی برای از دست دادن نداشته باشید، هیچ چیز جلودار شما نخواهد بود

3-هر رابطه ای را میسر و شدنی سازید. هنگامی که رابطه ای غیر ممکن و با ناکامی مواجه میشود، شما هزینه گزافی را در درون خود می پردازید. هر قدر رابطه از اهیمت بیشتری برخوردار باش، رنج شما نیز بیشتر خواهد بود. برای اینکه رابطه ای را میسر سازید باید خود، شرایط، و شریک خود را مورد بخشش و پذیرش قرار داده و به شریک خود اجازه دهید همانگونه که هست باشد. وی را دوست داشته باشید و به وی قوت قلب و اعتماد بنفس دهید. مسئولیت موفقیت رابطه را به تنهایی بعهده گیرید




 ادامه مطلب رو حتما بخونید....


4-
تمام دلخوریها و آزردگی ها را رها کنید. دلخوری ها نشانه آنست که شما جلوی چیزی را سد کرده اید. آن را کشف کنید و به آن اجازه رهایی دهید، خواهید دید که دلخوری و ناراحتی شما نیز محو میگردد.. احساس نفرت و بیزاری را نیز از خود دور کنید. تا زمانی که خود را از نفرت رها نساخته اید، طعم آزادی را نخواهید چشید. برای رهایی از احساس نفرت و خشم باید خود، دیگران و زندگی را برای آنگونه که میباشند مورد بخشش و پذیرش قرار دهید




5-بطور کامل در متن زندگی مشارکت داشته باشید. خود را کنار نکشید. در هر لحظه یا شما در متن زندگی حضور دارید و یا از آن کناره گیری میکنید. یا شما در مقام علت قرار داشته و یا در مقام معلول بسر می برید. هنگامی که خود را از جریان زندگی کنار میکشید، از خلق کردن بازمی مانید و شروع به واکنش نشان دادن منفعلانه میکنید. بنابراین زندگی بر خلاف میل شما به سمت سراشیبی و ناکامی پیش میرود. برای آنکه زندگی با شما یار باشد بایستی در آن مشارکت کنید. هزینه کنار کشیدن همانا رنج کشیدن و حسرت خوردن است. مسئولیت زندگی خود را در دست گیرید. وقتی معلول وقایع زندگی باشید ناتوان و افسرده خواهید بود. طرز تفکر خود را تغییر دهید و اعتماد بنفس، انرژی و کارایی خود را بازپس گیرید. هر گاه خود را معلول شرایط یافتید، بلافاصله با قاطعیت خود را در مقام علت قرار دهید





6-ما آموخته ایم که مسئولیت دو فرد درگیر در یک رابطه بصورت 50/50 درصد است. اما این نسبت بایستی به 100/100 تغییر یابد. هر کدام از طرفین بایستی 100 درصد مسئولیت موفقیت و شکست در هر رابطه ای را بر دوش گیرند. نوع رفتار شما با شریکتان تعیین کننده نوع رفتار وی با شما خواهد بود. بنابراین شما 100 مسئول حضور و یا فقدان عشق و صمیمیت در رابطه خود میباشید. اما ما بندرت به رفتار خود توجه می کنیم و صرفا به نحوه رفتار فرد با خودمان دقت میکنیم. هنگامی که شما بار مسئولیت رابطه را 100 درصد بر دوش شریک خود قرار میدهید، در واقع خود را قربانی، درمانده و منفعل می سازید. برای بازیابی قوای خود مسئولیت 100 درصد رابطه را بپذیرید.اگر مشکلی دررابطه وجود دارد بدنبال راه حل برای آن باشید، منتظر شریک خود باقی نمانید




7-
چرخه ناسازگاری را متوقف سازید. در ابتدا روابط به فرم ایده آل آغاز میگردند، اما این سرخوشی دیری نمی پاید. چرخه از آنجا آغاز میشود که یکی از طرفین رنجیده خاطر میگردد. بنابراین شروع به کشیدن یک دیوار حفاظتی پیرامون خود میکند تا در پس آن بتواند حمله کند، مقاومت کند و یا خود را کنار بکشد. در مقابل شریک وی نیزاز نحوه برخورد وی رنجیده خاطر شده و مشابه همان دیوار حفاظتی را درمقابل خود بنا میکند. مجددا فرد نخست آشفته تر شده و شدید تر واکنش نشان میدهد. سرانجام هر دو شریک نادانسته وارد یک چرخه مقاومت، حمله و کناره گیری می شوند. برای حفظ این چرخه به دو نفر نیاز است و از لحاظ فیزیکی محال است که یک چرخه تعارض تنها با شرکت یک فرد منفرد قادر به تداوم باشد. بنابراین هر دو فرد به یک اندازه و 100 درصد مسئول آن میباشند. جای ملامت و انتقاد به شریک خود عشق بورزید و وی را مورد پذیرش بی قید وشرط قرار دهید، تا این چرخه از حرکت بازایستد




8-مقاومت کردن نه تنها توانایی درک شرایط و یافتن راه حل برای مشکلات را از شما سلب میکند، چه بسا همین مقاومت، آن چیزی که شما در برابرش مقاومت میکنید را پر رنگ تر، قدرتمند تر و سرسخت تر میسازد. برای مثال تصور کنید یک بادکنک زرد رنگ از سقف اتاقتان آویزان است. اکنون در برابر آن مقاومت کنید و حضورآن را غیر قابل تحمل بیابید. همانطور که می بینید شما غیر از بادکنک زرد رنگ چیزی دیگری را نمی توانید ببینید. چراکه تمام حواس خود را معطوف مقاومت کردن در برابر آن کرده اید. و یا برای مثال شما از اینکه شریکتان انسان قابل اتکایی نیست گله مند میباشید. هر وقت میخواهید به وی اتکا کنید وی شما را مایوس میکند. در نهایت شما از وی متنفر و بیزار میشوید. اما هنگامی که به این باور میرسید که وی واقعا غیر قابل اتکا است و به وی اجازه دهید همانگونه که هست باشد و شما نیز بیاموزید که تنها به خودتان اتکا کنید و از آن پس به شریک خود اتکا نکنید، دیگر این واقعیت که وی قابل اتکا کردن نیست شما را آزار نخواهد داد. حقایق را بینید و آنها را بدون مقاومت کردن بپذیرید




9-یکی از دلایلی که شما شریک خود را مورد پذیرش قرار نمیدهید آنست که وی یک احساس آزاردهنده ی درون شما را تحریک و برایتان یادآوری میکند. چنانچه شما آن جراحت درونی ای را که یادآوری آن باعث رنجش شما میشود را التیام دهید و با آن کنار بیایید مقاومت و گریختن از آن نیز محو خواهد شد. مقاومت در برابر واقعیات افراد و زندگی عملی عبث و عذاب آور است. هنگام که شما در مقابل جریان زندگی خود را قرار میدهید و یا فراتر از آن میکوشید برخلاف جهت سیل خروشان واقعیت حرکت کنید، تنها خودتان را به رنجی ابدی گرقتار کرده اید. سوار زورق آرزوها و خواسته های خود شوید اما همسو با جریان واقعیات زندگی




10-هنگامی که شما وابسته به فردی میشوید و وی را از آزادی های مشروع خود منع میکنید، فرد را ناخودآگاه از خود دور می سازید. فرد در این وضعیت احساس خفگی میکند و باید برای یافتن فضایی برای تنفس، خود را از دستان شما خلاص سازد. بنابراین وی را به حال خود رها کنید. محبوب شما مانند بادبادکی در دستان شماست. چنانچه نخ بادبادک را رها کنید بادبادک از دستتان میرود. چنانچه نخ بادبادک را از ترس از دست دادن بادبادک بیش از اندازه به سمت خود بکشید و یا آن را محکم در دستان خود نگه دارید، دیگر بادبادک قدرت پرواز خود را ازدست داده و دیگر بادبادک نخواهد بود و به یک کاردستی کاغذی و یا پلاستیکی تبدیل میشود. بنابراین نه محبوب خود را کاملا به حال خود رها کنید که از دستش بدهید و نه آنقد محدود و مقیدش سازید که وی را از زندگی کردن بازداشته و تبدیل به یک زندانی دربندش سازید




11-هر ویژگی اخلاقی و شخصیتی که شما قادر به تحمل آن در شریک خود نمیباشید در واقع نمود و جنبه ای از درون شماست که قادر به تحمل آن نیستید. وقتی در می یابید که آن ویژگی در شما نیز موجود است، مقاومت در برابر آن فرد جایش را به محبت و دوستی خواهد داد




12-از یک موجود منفعل که صرفا نسبت به اطرافیان و محیط خود واکنش نشان میدهد، خود را رهایی بخشید. چنانچه تصمیم دارید امروز را به بهترین نحو سپری کنید و از روز خود نهایت لذت را ببرید، همین کار را بکنید. آنطور نباشد که انتقاد و یا رفتار ناشایست دیگران فورا شما را اندوهگین، افسرده و ناراحت و تحسین و تمجید دیگران شما را از خود بیخود سازد




13-عامل آزاردهنده ای که شما از آن اجتناب می ورزید در واقع یک رنجش دیرینه است که آن را سرکوب کرده اید. از تجربه هر نوع رنجش کهنه ای ابا نداشته باشید اجازه دهید رنجش بروز یابد و آن را رها کنید. خواهید دید که رنجش قدرت خود را از دست داده و محو میگردد. بالطبع هرشرایطی که باعث یادآوری مجدد آن رنجش شود نزد شما یک تهدید محسوب شده و شما به هر قیمتی از آن شرایط اجتناب خواهید ورزید.برای حفاظت از خودتان در برابر تهدید شما بطور خودکار می جنگید، مقاومت میکنید و وابسته میشوید. جنگیدن و مقاومت کردن با ایجاد یک حالت هراس و استرس زندگی شما را به تباهی می کشاند. هر قدر شما بیشتر با این احساسات آزار دهنده بجنگید، آنها بیشتر بال وپرگرفته و در زندگی شما رسوخ خواهند کرد. اجتناب از این احساسات است که به آنها قدرت میبخشد. برای مثال 4 بادکنک زرد رنگ آویزان به سقف اتاقتان را در ذهن مجسم کنید، اما به آن 4 بادکنک زرد فکر نکنید. هر کاری دلتان خواست انجام دهید اما به آن 4 بادکنک زرد رنگ نیاندیشید. اما گویا شما دارید به آن 4 بادکنک فکر میکنید! آیا میتوانید فکر خود را متوقف سازید؟ مشاهده میکنید که هنگامی که تلاش میکنید به بادکنک های زرد رنگ فکر نکنید، برعکس بیشتر ذهن شما را مشغول خواهند کرد. مقاومت و گریز، افکار ناخوشایند را زنده و پویا نگه میدارند. اکنون جای بادکنک ها میتوانید احساسات بی ارزش بودن، دوست داشتنی نبودن، نازیبا بودن، بی کفایت بودن و غیره را جایگزین کنید.اما باید آگاه باشید که این رنجش ها و زخمهای کهنه تنها یک احساس و طرز تفکر نادرست صرف میباشند و نه واقعیت و ماهیت حقیقی شما. برای التیام این رنجش ها شما باید جنگیدن و اجتناب از آنها را کنار بگذارید. رنجش های درونی خود را کشف و با آنها آشتی کنید. اگر لازم بود گریه نیز بکنید. چنانچه احساس بی ارزشی میکنید با خود بگویید: "بله من بی ارزشم اما در عین حال با ارزش نیز هستم". هنگامی که این کار را بکنید رنجش نیروی ویرانگر خود را از دست داده و بی اثر میشود. برای اغلب افراد احساس بی ارزشی در عمق رنجش های سرکوب شده یشان قرار دارد. این احساس بی ارزش بودن خود را به انحاء گوناگون نمودار می سازد. برای مثال وقتی فردی شما را ترک میکند و شما بسیار سرخورده میشوید، در واقع این احساس بی ارزش بودن شماست که برایتان یادآوری میشود. با رنجش های خود روبرو شوید و آنها را با آغوش گشوده بپذیرید.

 

امروز، همان فردای دیروز توست

موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 204085