X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
جمعه 5 فروردین‌ماه سال 1390 :: 11:01 ب.ظ :: نویسنده : F@ezeh
بسمه تعالی


سلام

سال نو همگی به خوبی و خوشی و سلامتی باشه انشالله

امروز 5فروردین بود!چیزی دیگه ای نمونده تا تموم بشه...

قبل از هر چیزی بگم

روز میلادم مبارک!


اول از همه از همه کسانی که محبت کردن و تبریک گفتن چه از طریق تلفن و چه از طریق sms صمیمانه تشکر میکنم

امروز هوا خیلی قشنگ بود
اصل سخنم با خداست
امروز روز تجدید پیمان من با معبود ومعشوقم هست

از صبح خیلی به خودم فکر کردم یعنی البته راستش 1هفته میشه که داشتم به خودم  وکارایی که عرض این یک سال انجام دادمو ندادم فکر میکردم.
و از خودم حساب میکشیدم
من وقتی از خودم حساب میکشم خیلی بی رحمم بخاطر همین اول خیلی افسرده شده وبودم ومریض شده بودم
چون من یک خطایی عرض این  1سال زندگیم مرتکب شدم  وزیانی که به وسیله ی این خطا بهم رسید بد صدمه ای بهم زد
و مثل خوره اشتباهی  که مرتکب شدم  وجودمو میخورد...ومریض شده بودم به خاطر زیانی که ازاین بابت کردم...و اینکه پشیمون بودم از
انجام چنین خطایی...
همین امر سبب شده بود تا دیگه به هیچی فکر نکنم . فقط مدام اشتباهی که مرتکب شدم رو تو سرخودم میزدم!
جالبه وقتی هم از خودم میپرسیدم سال 89 ت چطور بود میگفتم وحشتناک!کابوس بود برام!
و گاها بحال خودم می خواستم گریه کنم!

اما زمانی که همه دوره هم جمع شده بودیم پدرم حرفی زد که انگار میگی یک تلنگر به من بود....
و بخودم اومدم....

و مدت ها فکر میکردم....

پدرم میگفت درست مثل کاسب باید عمل کنید و ماهی از خودتون حساب بکشید البته کلی روایت و حدیث و عربی مربی هم گفت اما
دیگه ما بیخیال اونا میشیم. من چکیده شو گفتم
میگفت:ببینید اگر امروزتون مثل دیروزتون هست شما مغبون هستید...ولی اگر امروزتون بدتر از دیروزتون هست شما ملعون هستید....

وخیلی حرفای دیگه که منو وادار کرد تا به نکات مثبت و سود ومنقعتی هم که کردم فکر کنم....

و متوجه شدم خیلی جاها سود کردم ....متوجه شدم که سال 89 برام یک شروعی دوباره تو بسیاری از زمینه ها بود....و پیشرفت  چشمگیری کردم
اگرچه ....

و این شد که بار دیگر خودمو تحسین کردم و به خاطر جاهایی که سست شدم وخطاکردم خودمو توبیخ کردم

موقع سال تحویل هم از خدا خواستم که واقعا به معنای واقعی حول حالنا رو در من بوجود بیاره نه فقط زیونی
و خیلی تصمیمات گرفتم برای اینکه امسالم رو بهتراز سال گذشته سپری کردم...
واز خدا خواستم بسیاری از صفات بدم رو بوسیله خوبیه خودش محو کنه
قلبمو صیقل بده....
و مهم تر از همه ببخشم کسایی رو که  با نفرت ازشون یاد میکنم وهیچ وقت نتونستم ببخشمون....

امروز هم
قبل از هرچیز اینها رومرور کردم واز خدا خواستم
وروز اندیشیدن به خودم بود...هرچند وقت کم آوردم

و از همه مهمتر  مثل هرسال روز تجدید پیمان من باخداست


وتمام اینها بهانه ایست برای همین تجدید پیمان

هرچند این تجدید پیمان باید هر روز باشه اما امروز یه چیز دیگست

خداوندا

من تو زندگیم تنها یک هدف دارم و تا موقعی که قلبم می تپه و نفسم در جریانه برای رسیدن به بزرگترین هدف زندگیم تلاش میکنم...وحاضرم تمام سختی ها رو به جونم بخرم تا به این هدفم برسم....هدفی که تمام فکر و اعضا و جوارحم در جهت و رسیدن به اون حرکت میکنند...و اون هدف

                                             (رضایت ،خشنودی و  قرب الهی )

هست.


نمیدونم خدایا پارسال مثل همچنین روزی خیلی چیزا ازت خواستم بعضی هاشو بهم دادی...ولی بعضی هاشو....


خدایا تو بعضی جاها فکر میکنم راهو دارم اشتباه میرم و از صراط مستقیم خودم  خارج میشم....خدایا کمک کن تا راه رو پیدا کنم و بهترین تصمیم رو بگیرم...خدایا من حقیر گنهکار و رو سیاه رو ببخش و بیامرز و مسیر سعادت واقعی رو بهم نشون بده...


خدایا من رو از مغضوبین قرار نده....


وای خدایا وقتی فکر میکنم  به خشم تو تمام بدنم به رعشه میفته (اشکم دراومد)


خدایا !خدایا!خدایا!


ای خدای مهربانم....

نمیدونم معلوم نیست تا 5فروردین سال دیگه زنده باشم یا نه ...تورا سوگند به اشک خیس یتیمان گناهانم ببخشا و خطایم ببخشا..


"خدایا"

به واژه واژه نامهایت قسم  دلم نمی خواست لحظه ای از تو رو برگردانم و به چشم های شیطان خیره بشوم

دلم نمی خواست برای شیطان گندم درو کنم و سیب پوست بکنم


دوست نداشتم در دره های مه آلود گناه بنشینم وقله های سپیدو سر به فلک کشیده تقوا را نادیده بگیرم


خدایا شبی نیست که خواب چشم های روشن  تو را نبینم و همهمه ی بهشتیان را نشنوم


اما بگو چگونه لنگ لنگان به درگاه تو به درگاه تو که از هزاران قصر رویانی زیباتر است بیایم


خدایا آیا مرا با همین  دستهای تاریک  و کفش های گمراه و پیراهنی که بوی گناه میدهد می پذیری؟


آیا نام مرا در دفترچه ی مهربانی ات کنار فرشته ها و اقاقیها می نویسی ؟


آیا اجازه میدهی هر روز به نام تو پلک بگشایم و به یاد همه ی فرهاد ها فنجانی چای شیرین بنوشم ؟


خدایا من از دریاهای  مرده و کوههای کاغذی گریزانم و یک قطره از اشک عاشقان را با تمام آبهای زمین عوض نمی کنم


خدایا اگرچه بارها همراه شیطان در باغهای  آتش قدم زده ام و گل گفته ام و خار شنفته اما هیچگاه در مدح او شعری نسروده ام


خدایا  کاش با ناز انگشتهای خود دوباره مرا میافریدی


آنگاه تاجی از خورشید بر سرم می گذاشتیت وجامه ی از پونه به من می بخشیدی


و نامت را بر دیواره های گرم قلبم مینوشتی*


 

خدایا این دل خسته تا همیشه در آسمان عشق تو پرواز می کند


تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده میگردانی


من غریب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گم گشته ام


و تو آشنایی و راهنما...


خدایا راهم را نشانم بده


خدایا امید را به زندگیم برگردان


خود به خوبی میدانی دردی که  گلویم را گرفته و این بغض سنگین را


جسم خسته ام را دریاب که به دستهای  نوازشگر تو محتاج است


روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تاب است


قلب پرتپشم را حس کن که برای رسیدن به اوج تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست


چشم های غمگینم را ببین که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است


بغض گلویم را بگیر که این همان درد دوری و دلتنگی است


آتش این وجود نگرانم را خاموش کن آفت بزرگی از نگرانی در تن ضیف و بیمارم است


و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمی کنی


اینک سوار بر مرکب امید به سوی تو می آیم


به سوی تکیه گاهی که ویران نمیشود


به سوی امیدی که ناامیدی در آن معنایی ندارد


دورها آوایی است که مرا می خواند


ای امید دیروز و امروز  وفردای من


کمکم کن...

 

 

خدایا بمیرد هرآنچه را که مرا از تو بگیرد.


خدایا عاشقم عاشقترم کن                                     زسوز عشق خاکسترم کن


اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا


خدایا فقط هیچ وقت فراموش نکن قلبم برای تو می تپه!


 

اللهم عجل لولیک فرج

یا علی


 






موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 204085