X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
سه‌شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1389 :: 04:54 ب.ظ :: نویسنده : F@ezeh


*مهدی جان؟*



سوالی ساده دارم از حضورت


من آیا زنده ام  وقت حضورت؟


اگر که آمدی من رفته بودم


اسیر سال و ماه و هفته بودم


دعایم کن دوباره جان بگیرم


بیایم در رکاب تو بمیرم...



آقا جانم  حال امروزم را میدانی...
می بینی که قلب کوچکم در سینه  چطور برایت در تقلاست وبی تابیت را می کند...!
خیسی چشمانم را حس میکنی...
پس کی می آیی؟
تا کی انتظار؟
همه جا رنگ و بوی تو را دارد...
همه جا زمزمه اسم توست...
کجایی؟...
چرا نمی بینمت...
انتظار سختیست...
گوشه ی چشمانم را ببین خشک نمی شود...
دل تنگم را چه کنم؟...
بیا...
بیا...
گوش هایم در انتظار شنیدن صدای قدم هایت هستند...
بیا تا قبل ازرفتنم برای یکبار هم که شده عطر وجودت را حس کنم...


آقا جانم

تنها دعا نمی کنم که بیایی چون همه میدانند که می آیی آرزو میکنم وقتی می آیی چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نشود...


***

اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن

صلواتک علیهم و علیه ءابائه

فی هذه الساعه و فی کل الساعه

ولیا و حافظا وقاعدا وناصرا

ودلیلا و عینا

حتی تسکنه ارضک طوعا

وتمتعه فیها طویلا

برحمتک یا ارحم الراحمین



موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 208936