X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 :: 05:04 ب.ظ :: نویسنده : F@ezeh

بسمه تعالی

 

سلام

 

امروز داشتم  به خودم فکر میکردم  ....واقعا بهم ریختم....

خیلی عصبانی...و ناراحتم...خیلی

من یه سوال دارم؟

من چه گناهی کردم مونث هستم؟

آره؟

 

چرا خانم ها همیشه در برابر آقایون مغلوب هستند!؟

آره؟

 

بابا خانم های بدبخت چه گناهی کردن که خانم شدن؟

همش باید زیر دست یه مشت مرد عقده ای باشن

همش باید تابع باشن!

چرا نباید اختیارشون دست خودشون باشه!؟

 

می خوان ازدواج کنند

باید بشینن تا انتخابشون کنند

هر زمان که آقا بخوادشون خواسته هر وقت هم که نخواسته باشه میگه برو گمشو!

 

تا زمانی که خونه ی پدر مادرشونن اجازشون دست مردی به نام پدر هست

وقتی هم که ازدواج میکنند وحشتناک تر!اجازه شون به دست یه مرد عقده ای دیگه بنام شوهر هست!

 

تا زمانی که خونه پدر مادرشون هستند یه جوره!هر کاری میخوان بکنن میگن تو فلانی تو عله ای!

بعدم که می رن خونه شوهر باید مثل خر کار کنند!تبدیل میشن به یک کلفت مجانی!که چی ؟از آخرم بدرد نخورو آشغالی برا مرده!

و چب میره راست میره میگه این کارو نکردی این کارو کردی چرا اینکارو نکردی چرا اونکارو نکردی!و کلا میشه اربابت!

 

حالا برفرضم که آقاهه یکم سخاوت از خودش نشون بده بگه برو سرکار!بدتر!زن بدبخت میره جون میکنه پول در میاره واسه زندگیش

از آخرم مرده پولاشو میگیره و چب میره راست میره میگه کلفتیتو درست نکردی!تقصیر منه که میزارم بری سر کار!من اگه میدونستم به زندگی لطمه میخوره(یعنی همون کلفتی خودمون دیگه بشور بساب بروب غذا درست کن کهنه بشور...ووو...) اصلا اجازه نمیدادم که بری سر کار! دیگه نمی خواد بری اصلا سر کار!

طفلک حتی اختیار و اجازه اینو نداره که نفس بکشه زندگی کنه  پیشرفت کنه و اجازش دست آقاست!بدون اجازه اون نمی تونه نفس بکشه!اگه سرپیچی هم بکنه میگن تمکین نیست!

یکهو بگین خر دیگه!

طفلک وقتی هم که 9ماه بچه سر دلش میکشه به بدبختی ....تمام درد ها رو به جونش میخره تا یه بچه پس بندازه برا کی؟برای اینکه مردک هوسش کرده! بچه میخواد!و تو هم مجبوری به حرفش گوش بدی !اصلا هم مهم نیست که تو می خوای یا نمی خوای! تو مترسک و کلفت دست اون هستی و باید هرچی می گه بگی بله قربان!

حالا بعدش چی؟

9ماه تمام درد های عالم رو به جونت می خری(ببینین چقدر درد میکشن که حتی خدا گفته درد سر زا مادرو پاک میکنه!وتمام گناهاش ریخته میشه!) از خوشیت میزنی از وجودو زندگیت میزنی به اندازه 9سال خودتو پیر میکنی!

کلی سر زایمان درد میکشی وجودتو داغون میکنی زیباییتو بهم میزنی!تا یه بچه میاری برا آقا!تازه خدا بهت رحم کنه!وقتی اون مردک احمق حتی نمیاد دیدنت تو بیمارستان! چرا؟چون اون دختر میخواسته و تو پسر آوردی یا اون پسر می خواسته تو دختر آوردی!حتی حاضر نیست 1 اپسیلون بخاطر دردیو که بخاطر اون تحمل کردی باهات همدردی کنه یا بهت محبت کنه!

حالا اینا همه به کنار!مثل یک پرستار خودتو وقف این بچه میکنی از لذت هات از جوونیت میزنی تا بزرگ شه!کهنه میشوری ترو خشکش میکنی!مثل چی دورش میچرخی!که حتی یه خار تو پاش نره!وقتی میشه 1سالش اولین کلمه ای که به زبون میاره وبهش یاد میدن میگه "بابا "!

وتو بازهم ذوق میکنی که بچت اسم باباشو به زبون میاره!حالا چی مرد اصلا نمیدونه بچش چه جوری بزرگ میشه!فقط شب میاد خونه به کلفتش(زنش) میگه شامت کو؟صدای بچه رو هم خفه کن می خوام بخوابم!

تویی که این بچه رو به زحمت با جثه ی ضغیفت بغل میکنی تو اتوبوس تو تاکسی تو خیابون به زیر چادرت به بدبختی حمل میکنی تا بری 1کیلو سبزی بخری برا شام شوهرت!

یا گاها تو خیابون می خوای بخوری زمین !چون نمیتونی هم خودتو جمع کنی هم یه بچه تو بغلت!که هم می خوای سرما نخوره هم گرما!ولی بالاخره تحمل میکنی!کسی هم هیچوقت نمی فهمه!

بچت بزرگ شده تازه شده 7سالش!می خواد بره مدرسه!مرده تازه فهمیده که ای بابا تو مگه مدرسه ای شدی!؟

ناراحت میشه چون خرجش زیاد میشه!

وقتی با کلی ذوق و شوق بچه تو میبری  ثبت نام کنی! یا هرجای دیگه ببری یا هرکاری بکنی!حتی آب بخوره!میگن : "نام پدر؟ " !!!!!!!!

تو دلت میشکنه!!با خودت میگی من این بچه رو سر دلم 9ماه کشیدم!من بزرگش کردم!من عمرمو جوونیمو به پاش گذاشتم! بعد میگین نام پدر؟

ولی دم نمی زنی !بازم خوشحال میشی و دلت خوشه که بچت داره بزرگ میشه!و فقط به قدو بالای بچت نگاه میکنی که داره بزرگ میشه ! به موهای سفید خودت نگاه میکنی!

به چین  و چروکای صورتت! به دستای پیر شده و پین بستت که یه روزی مثل پنبه بودن!

فقط به گذشتت فکر میکنی !

اون اوایل خیلی دوست داشتنی بودی!

شوهرت بهت توجه میکرد چون بهت نیاز داشت!

چون زیبا و سر پا بودی !

ولی حالا میبینی که هیچ ارزشی براش نداری !قبل حداقل به زبون نمیاورد که کلفتش و کارگر مجانی خونشی!چون با زیباییت و ... به نیازهاش پاسخ ردیفی میدادیو تامینش میکردی!

ولی حالا چی؟

 

ازبس ظرف شستی لباس شستی کهنه شستی غذا پختی!کار کردی!

داغون شدی!

پیر شدی!

موهات سفید شده!

از بین رفتی !

زیباییت داغون شده!

بخاطر چی؟بخاطر کی؟

حالا آقا تازه از 100 تا گلش 1 گلش نشکفته و دنبال یه زیبای خفته دیگست!

اینقدر خر که با خودش فکر نمی کنه این طفلک هم یه روزی زیباییشو خوشکلیشو وجودشو طراوتشو به پای خری مثل تو ریخته ! وفقطو فقط به خاطر تو اینطوری شده!

و مدام چیزایی رو که نداری رو تو سرت میزنه! و وظایفتو یاد آوریت میکنه!غذات آمادست؟ لباسمو شستی؟ اتو کردی؟ اینکارو کردی؟ خونه رو مرتب کردی؟

 

طفلک چیکار میخواد بکنه!

حرف بزنه میگن تمکین نیستو زرهای یامفت میزنن!

فقط مجبور بسازه و بسوزه  و به این امید باشه که یه دنیای دیگه ای هم هست!

 

 

أأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

گند بزنه این زندگیو!

 

نباشه بهتره!

 


 

اینکه من به عنوان یک انسان

به عنوان یک آدم

به عنوان یک بشر

به عنوان یک جاندار

می خوام زندگی کنم!

برای خودم

می خوام خودم باشم

 

خودم برای خودم تصمیم بگیرم

 

حق ندارم؟

 

چرا ؟

 

چون ظریفم؟

چون زیبام؟

چون مثل طلا وگلی میمونم که یکی باید ازم محافظتو مراقبت کنه؟

 

بابا نمی خوام

نمی خوام

من نمی خوام ظریف وزیبا باشم

من نمی خوام کسی ازم مراقبت کنه

من نمی خوام کلفت کسی باشم

من نمی خوام دستگاهی باشم که فقط بگه چشم

من نمی خوام مطلوب باشم

من نمی خوام بهم بگن ضعیفه

من نمی خوام هرچی ضعیفو بی ارزش با "ه"  تنیس  به من نسبت بدن!

 

بابا نمی خوام

 

من می خوام زندگی کنم

منم آدمم

منم حق زندگی دارم

 

خدایا؟

 

من حق ندارم به عنوان یک انسان

روزه بگیرم؟

 

بابا من دلم میخواد روزه بگیرم

چرا اختیار ندارم؟

 

چرا اجازه ی حتی روزه گرفتنم باید دست یکی دیگه باشه؟

بابا یکی بیاد به من بگه

من چرا نباید حق داشته باشم هر وقت دلم بخواد روزه بگیرم؟

---چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

حالم دیگه داره بهم میخوره از همه چی!

 

خداجون ممکن از دستم ناراحت بشی

ولی دست خودم نیست!

نمی تونم قبول کنم


اگه بگم نمی خوام مونث باشم که میگی کفر گفتم ولی میتونم بگم که این چه جامعه و قانونیه!!

منم دقیقا باید بشم مثل مونث های بدبخت دیگه دهنمو ببندم و به این زندگیه نکبت ادامه بدم تا روزی که به درک واصل بشم!

 

 

 

 

باز بیشتر از همه دیشب ناراحت شدم

 

رفته بودیم خرید

 

تو یک مغازه ای رفتیم منو مامانم  می خواستیم هم قیمت بگیریم هم ببینیم، تو این اثنا یک زنو شوهری اومدن تو مغازه

 

من محو این 2تا شده بودم هرچی مامانم میگفت این خوبه اون خوبه این قشنگه اون قشنگه فقط لبخند میزدم میگفتم آره!

اصلا حواسم بهش نبود!

فقط به  زنو شوهره دقت میکردم!

 

حالا براتون میگم:

 

مرده شلوار جین تنش کرده بود با پیراهن و کت چرم!زنه هم با شلوار لی پالتو و چکمه های بلند!

کلا یه قانون کلیه:راسته ولی میگم بخندین زمستونا که میشه خانم هاخیلی ذوق میکنن!بخاطر همین چکمه ها!که میدن رو شلوارشون تو خیابون!کلی خوشجال میشنو احساس خوشگلی بهشون دست میده!خدایی خیلی ذوق میکنن!اگه بهشون همزمان یه کلید ماشین بدی و در مقابلش چکمه های بلند و رو شلوار بدی اونم برا تو خیابون(تو خونه و جلو محارم که حال نمیده بهشون!){اساسش تو خیابون} !چکمه ها رو انتخاب میکنن!....خنده....

 

خانم ها جدیدا اینقدر بدبخت شدن که فکر میکنن اگه خودشون رو به نمایش بزارن بهشون سردوشی میدن و مقامشون بالا میره!

متاسفانه نمیدونن!و غافلند ازاینکه خودشون رو مثل عروسک در میارن و به اجرا میزارن فقط فقطو مقام و ارزش نه تنها خودشون بلکه تمام خانم ها ی دیگه رو با خاک یکسان میکنن!

 

من نمیدونم چقدر ذوق میکنن وقتی 4لاخ موشونو میدن بیرون هفت قلم آرایش میکنن و به صورتشون کلی پینککو کرم سفید کننده میزنن که  لکه ها و چاله چوله ها و چینو چروکای صورتشو ندیده نشه(جالبه بدونین یکی از کشورهایی که بیشترین مصرف لوازم آرایش رو داره!متاسفانه کشور ماست!واستفاده بیش از حد از این مواد های شیمیایی آشغال  که پوست آدمو داغون میکنه شده افتخار خانم های ملت ما!) . مانتو شون بزور رو باسنشون میگیره! کفش پاشنه 20 سانتی هم پا میکنن که اصلا نمیتونه را ه بره و با ترس و لرز فدم بر میدارن!(یکی به همینا بگه بابا مگه مریضی؟) 1سال تمرین میکنن که فقط بتونن باهش 4 قدم بر دارن!وقتی می خوان را ه برن خیلی خنده دارمیشن!

اخه یکی بگه چرا؟

برای چی؟

اصلا چیو می خوان ثابت کنین؟

هدفشون چیه؟

کمبود دارن؟

عقده دارن؟

واسم خیلی علامت سوال؟!

بنظر من اینکار خودش یک بیماریه

وکسایی که اینکارو میکنن یک بیمار هستند!

همون طور که

برخی از آقایون کارایی رو میکنن که بیماری به حساب میاد!(برای اینکه استثنا نشه اونهارو هم میگم:)

اینکه ابرو برمیدارن!موهاشونو بلند میکنن(یا حتی مش میکنن!)!یا مثل این آدم هایی که می خوان جلب توجه کنن موهاشونو سیخ میکنن!یا متاسفانه من دیدم که آرایش میکنن!لباس های جلفو زشتو زننده میپوشن!

فکر میکنن چون مردن هرغلطی دلشون بخواد میتونن بکنن!

متاسفانه ما هممون بدون اینکه متوجه باشیم  داریم فرهنگ غرب رو کورکورانه دنبال میکنیم!وتو مملکتمون که یک مملکت اسلامی هست پیاده میکنیم! واین خیلی بده!

شاید با خودتون فکر کنین من آدم محجوب و وازین "غسلت عقلولهم" هستم

اصلا!

من همیشه طرفدار بهترین ها بودم و هستم!زیبایی ،آراستگی ،بروز بودن!

ولی نه تقلید!

من متحیرم!چرا مثلا فلان بازیگر معروف هالیوودی یا خواننده ی غربی یه جور لباس میپوشه یا طور خاص موهاشو کوتاه می کنه!فرداش میبینی !اوه اوه!همه موهاشونو همونطوری زدن!و لباساشون اونطوری شده!

چرا باید ما فرهنگ خودمون رو کنار بزنیم و غربگرا بشیم!

 چون متاسفانه از حیله وهدف شومی که در پشت این ظواهر قشنگو زیبا نهفته هست بی خبر و غافلیم!

همین شیطان پرستی یک نمونه از هزاران نمونه هاست که ما بی خبریم آمار گرفتن متوجه شدن که نیمه بیشتری از دانشجویان دانشگاهی مملکت ما شیطان پرست شدن!این فاجعه ست!

پیشنهاد میکنم فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی رو حتما بخونید!

 

خوب بگذریم

بریم سر اصل مطلب

 

مثل اینکه خانم شلوارلی می خواست بگیره!

 

یه چندتا لی فروشنده باز کرد براشون اونا قیمت گرفتن!

زنه ارزونشو برداشت! فروشنده گفت اینا همچی خوب نیستن چون بعد از یه مدتی زانو میندازن و رنگ میدن!رو کرد به آقا و گفت اگه می خواین بگیرین خوبشو بگیرین که ایناست! جنس ترک هست!

زنه نیشش باز شد!بعد مرده اخماش رفت تو همو باهم داشتن یه حرفایی آروم میزدن که مرده میگفت : اگه اینو بگیری دیگه اونو برا ت نمی گیرمو من فلانو من عله...

خیلی برخورد زشتو زننده ای داشت!زنه هم خوشحال که میخواست شلوارلی بگیره!بعد مرده رفت کنار، بلند به زنش گفت حالا برو پات کن ببینینم!

حالم خیلی بد شده بود!

دلم می خواست برم یه تف بندازم تو صورت اون مرد احمق تا حالش جا بیاد!انگار میگی با کلفتش صحبت میکرد و طلب داشت!

بعدم تو وظیفته براش بخری نه با منت و تهدیدو خطو نشون!بعم حالا بر فرضم که پول نداشته باشیو وضع مالیت خراب باشه!یکم متواضع تر!تو باید حتی ازش عذر خواهی کنی بخاطر بی پولیت!و فروتن تر باشی! نه اینکه....

 

حالم داشت بهم میخورد!دیگه ازمغازه اومدیم بیرون باقیشو نفهمیدم!

 

دلم می خواد به این خانم ها بگم شما که نیازی ندارین به این آقایون!اون ها هستن که بدون شما نمی تونن زندگی کنند!

پس چرا ؟

چرا اینقدر حاضرین بی حرمتی رو تحمل کنین؟

چرا حاضرین بی ارزش شدن رو متحمل بشین؟

 

الان خیلی ها هستن که داغ میکنن و میگن نه همه ی مردا مثل هم نیستن!

جالبه منم یه روزی اینطوری فکر میکردم ولی متاسفانه متوجه شدم همه ی مردا به پاش برسه از یه جنسن و هیچکدومشون باجی بهم نمیدن!

 

اگه حتی خانم هایی باشن که جو گیر شده باشنو بخوان جبهه گیری کنن الان! چند سال دیگه سلامشون میکنم!و به حرف من میرسن!

 

هفته پیش بود که دوستم تو چشماش اشک جمع شده بود!

اومده بود پیش من!

داشت دردو دل میکرد وخودشو خالی میکرد!

وقتی حرفاشو شنیدم بهم ریختم!

خیلی دردناک بود!

 

چیزی هم نیست ازدواج کردن 2سالی میشه!

 میگفت : روز قبلش رفته بودیم بیرون نمیدونم چی شده که حال شوهرش بد شده بوده و ت ح ر ی ک شده بود!

تو ماشین بودن!

این داشته نگاهش میکرده بعد مرده شروع کرده بهش به فحش زیرو بالا دادن!(حالم از این مردای بد دهن،دهن کثیف بهم میخوره!)

من متعجب مونده بودم!

که بگو تو الان به این نیاز داری باید یکم از خودت عطوفت نشون بدی و بهش محبت کنی حداقل برای چند لحظه!نه اینکه بهش فحش بدی!

با این وجود تو همون حالت و وضیت دختره بیچاره نیاز مردشو برآورده میکنه!فرضشو بکنین تو ماشین!

میگفت بعد که تموم شد!من حالم خوب نبود بهش گفتم دستم درد نکنه!

بعد میگفت برداشته گفته: دست من درد نکنه تو باید از من تشکر کنی که ارضات کردم!نه من!

بعدم ماشینو روشن کرده و رفته!

میبینین؟

دریغ از یک تشکر!

میگفت من اینقدر بی ارزشم که حتی...

میگفت من بدون هیچ چشم داشتی خودمو در اختیارش میزارم بعد دریغ از یک تشکر!

تازه طلبکارم هست!

 

دلم می خواست یه قدرتی داشتم که هیچ زنی رو نمیزاشتم با هیچ مردی رابطه داشته باشه حتی با ازدواج!بعد دلم می خواست قیافه ی این مردا رو میدیدم!

دلم می خواست ببینم به چه حالو روزی افتادن!

و بهشون نشون بدم که اونا محتاج خانم ها هستن یا خانم ها!

 

استادم جلسه ی پیش حرف قشنگی میزد!

حالش بد بود!مثل اینکه کم خونی داشت!میگفت من از سر زایمانم که مال 3سال پیش بوده دیگه سر جام نیومدم وبخاطر خون زیادی که ازش رفته کم خونی شدید گرفته وکلی مرض دیگه!

من بهش گفتم خوب استاد فیفول بخورین جیگر بخورین و چندتا دستور دیگه(چون باهاش تا حدودی هم درد بودم!)

بعد یه نفس عمیقی کشید گفت : دخترم من اینا همه رو میخورم ولی چه فایده ای داره!یه جا رو خوب میکنه و یه جا دیگه رو خراب!

تازه متوجه شدم دردش بیشتر از یه جا دیگست!

برداشت گفت :شما ها تا موقعی که خونه ی پدرو مادرتون هستین قدر بدونین وقتی مریض میشین یکی هست ترو خشکتون کنه!

وبهتون توجه کنه!و ازتون مراقبت کنه!وقتی میرین خونه ی شوهر!خدا نکنه یه مریضی بگیرین!مرده چب میره راست میره میگه: ای بابا این چه زنی بود ما گرفتیم همش مریضه!اه!

میگفت انگار نه انگار!

 

بعد هممون زدیم زیر خنده!

متوجه شدم که طفلک درد خودش هیچی شوهره وحرفاش هم دردی شده براش!

 

بگذریم

 

خدایا اگه حرفی زدم که ناراحتت کردم منو ببخش

 

چون خیلی عصبانیم

به این راحتی ها هم خشمم فروکش نمی کنه!

در هر حال منو ببخش!

 

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

 

موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 204085