X
تبلیغات
رایتل
luna
lovely
چهارشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 12:30 ق.ظ :: نویسنده : F@ezeh

بسمه تعالی



دلم خیلی گرفته....

بعد از دوهفته تازه متوجه شدم که آدمای این دنیا هم مثل خود دنیا نامرده....
تازه متوجه شدم که هیچکی تو این دنیا نیست که بشه واقعا بهش تکیه کرد وبهش اعتماد کرد....
خیلی سخت وقتی کسی نباشه که بتونی احساستو بهش بگی ...
و از همه سخت ترو و زجر آور تر وقتیه که احساستو بیان کنی و طرف مقابلت اونو نادیده بگیره
و انگار نه انگار....
و با تمام وجودت له شدن احساستو زیر پاهاش ببینی....
تو این دو هفته ای که با تمام وجودم درد میکشیدم یک چیز دیگه هم متوجه شدم اینکه
وقتی تنها میشیم هیچ وقت دنبال یکی نباشیم که تنهاییمون رو با اون قسمت کنیم...یا اون مارو از تنهایی در بیاره...
 یا حداقل با اون چند لحظه تنهایی رو فراموش کنیم...آره درسته!هیچ وقت دنبال یک چنین آدمی نباشید!چون بی فایده است...وهمچین آدمی اصلا وجود نداره....استثناء نداره...بلا نسبت هم نداره...
مثلا با خودتون یک وقت فکر نکنین که آره عمه وخاله یا عمو دایی یا حتی همسر مستثناء از این هست...
اصلا وابدا...گفتم که استثناء نداره...بلانسبت هم نداره...اتفاقا همه ی اینا به توان 2 می تونن جزءاصلی این دسته باشن...
دلم خیلی برا مامانو بابای عزیزم تنگ شده...
هرچی بیشتر میگذره بیشتر تو وجودم حسشون میکنم...اینکه چقدر دوسشون دارم....
 اینکه چقدر اذیتشون میکنم وفقط صبوری میکنن...اینکه با کله شقی هام با بچه بازی هام با حرفای تندو تیزم چقدر با متانت برخورد میکنند تا من آب تو دلم تکون نخوره...و یه وقت دل کوچیکم نشکنه...
به همه چیم توجه دارن...از نیازهای عاطفی گرفته تا....
یعنی واقعا کی تو این دنیا پیدا میشه اینطوری جون ووجودشو بزاره  برامـن....؟ بدون اینکه حتی آ ب تو دلم تکون بخوره...
هیچکس....
هیچکس....
هرکی بگه همه ش حرفو نمایش....
کی می تونه منو مثل اونا دوست داشته باشه؟
هیچکس....
هیچکس....
هرکی بگه بازم همه ش حرفو نمایش...
کی می تونه منو با تمام کج خلقیام اذیتام بچه بازیام کله شقیام وهمه صفات بدم دوستم داشته باشه وازم خسته نشه؟
هیچکس....
هیچکس....
همچین کسی اصلا وجود نداره....
همه یه روزی خسته میشن...یه روزی کم میارن....
اما تنها...
 مامانو بابای عزیزتر از جونم هستن که...
خیلی دوسشون دارم....خیلی...
ولی نمیدونم چراوقتی پیشمن اینقدر اذیشتون میکنم ووقتی ازم دور میشن مثل این دوهفته همش به خودم قول میدم و عهد میبندم که دیگه اذییتشون نکنم....البته میدونم که نمیشه....(خندم گرفته..)بدون کرم واذیت نمی تونم باشم...

بنظرم هیچکس تو این دنیا نمی تونه یک تکیه گاه محکم وقابل اعتماد برای آدم باشه...هیچکس...حداقل برای من...
چون همه ی تکیه گاه ها همه شون از این کاه گلایی هستند که به محض اینکه بهشون دست بزنی میریزن!

بعد من موندم این جوونای الان چطور با اینکه همشون چوبشو می خورن ومیدونن باز هم حاضر نیستند دست از کارشون بر دارند....میدونن آخر هم سرکارن وپا می خورن...ولی انگار نه انگار...مثل اینکه حال می کنن با الافیو عمر هدر کردنو گناه کردن...
ممکنه این کلمه الان بیاد تو ذهنتون وبگین!"عشق"
حالم از بکار بردن این کلمه به این شکل بهم می خوره!
عشق فقط مخصوص خداست!
نه بنده های بی لیاقتش!
عشق رو فقط خداست که می تونه درک کنه!و تنها عشق بادرک آمیخته شده و زمانی کامل و لذت بخشه که طرف مقابل حس ودرک کنه!واین تنها خداست که می تونه!
نه بنده های بی لیاقتش!
که به اسم عشق چه فریب ها و چه کثافت کاری هایی نمی کنند!
الانم که جدیدا مد شده عشق های تاریخ انقضا دار!مثلا یه زمانی میبینی طرف داره از عاشقیو مجنونی میمیره!همچی که باورت میشه مجنون شماره دو منتشر شده!
بعد یه هفته  بعدش میبینی میگه من هیچ وقت خودمو عاشق ندونستمو نیمدونم!و عاشقت نیستم!
البته خدایی این خوبش بودا چون حداقل صداقترو داشت!
خندم گرفته....
خدا از دست ما بنده هاش چی میکشه!
اگه اون عشق باشه پس کار خدا چیه اسمش؟
بعضی هاتون ممکنه وقتی این مطلب رو میخونید فحش زیروبالای افکار مارو بدین!
اما مهم نیست!چون همه یه روزی تو دوران طفولیت چنین تفکراتی دارن!
اما بستگی داره  آدم چه زمانی خودشو و افکارش رو بزرگ کنه وازاون دوران بکشه بیرون!
متاسفانه منم یه زمانی اینطور فکر میکردم!اما متوجه شدم که خیلی اشتباه فکر میکردم!
شما یک نفرو برا من بیارید که لیاقت عشق رو داشته باشه من نه تنها در افکارمو تخته می کنم
بلکه در این وبلاگ رو هم تخته میکنم!
متاسفانه بعضی ها روی چشم گوششون سلیفون کشیدن که خاک نخوره غافل از اینکه چه ظلمی دارن بخودشون میکنن

جالبه با یکی از دوستانم صحبت می کردم یه حرفی زد که خیلی برام دردناک بود وحرصم دراومد...و یه جورایی دلم براش خیلی سوخت...
میگفت بعد از اینکه چندین سال به پای پسره صبر کرده...و پسره با وعده وعید های مسخره اش دختره بیچاره و از همه جا بیخبروداغون و سرافکنده کرده نه گذاشته نه برداشته به دختره گفته:حالامامان جونت فکر کرده الان خواستگارا پشت در صف کشیدن!؟!نخیرم از این خبرا نیست!
اینی که گفت من همینطورآب به سرم خشک شد!شنیدنش خیلی دردناک بود!وقتی خودمو جای اون می گذاشتم دلم می خواست یکی بزنم توی دهن اون کسی که بخواد اینطور شخصیت یکیو با خودخواهی خورد کنه!
جالبه میگفت باز از همه دردناک تر اینکه بعد از این همه که هی منو سرانگشتش چرخونده به من بر میداره میگه:تو که هنو سنی نداری!زوده برای اینکه ازدواج کنی!

وای وقتی این حرفا رو میشنیدم داغون میشدم و از همه بدتر اینکه بهش گفتم خب تو چه عکس العملی نشون دادی از خودت؟
گفت:هیچی چی می خواستم بگم فقط داغ شدم ویه سری چرتو پرتای صدتومن یه غاز زدم که که هیچ اهمیتی انگار نداشت!
و دوباره له شدم زیر پاهاش!

از کله م فقط بخار بیرون میزد!دلم می خواست بهش بگم دختر خیلی کودنی خیلی...
یعنی اینقدر بدبختی؟
خاک برسرت!
خدا تو رو با این همه عزت و کمال آفرید تازه بعدم کلی بهت هدیه داد بعد تو چطو حاضر شدی همشو زیر پای یک ادم بیشعور له کنی؟
واینطور بزاری بهت توهین شه!

بهش گفتم من اگه بجای تو بودم فقط یه جو مردانگی ازخودم نشون میدادم
 ویه درسی بهش میدادم که تا آخر عمرش فراموش نکنه ودیگه همچی کاریو با کس دیگه ای نکنه!
تو مگه چی کم داری؟
سکوت کردو گفت: میدونم که حداقل یه اپسیلون دوستم داره!
خندم گرفت وقتی این جمله رو گفت!
گفتم:یعنی خاک برسرت...خوب؟ یعنی توواقعا این پسرا رو نشناختی! فیلمشونه!
حالا برفرض محال هم  که یه اپسیلون داشته باشه ...که با یه اپسیلون علاقه به جایی رسیده که تو دومیش باشی! من اگه بجای تو بودم بهش 2چیز رونشون میدادم !
*میرفتم ازدواج میکردم تا دوچیزو بفهمه!  1. اینکه بینه خواستگارا صف کشیدن یانه! 2.سنم کمه  و موقع ازدواجم هست یا نه!

خندش گرفت!

گفتم: نخند!جدی گفتم!انسان تو زندگیش برای بدست آوردن چیزای با ارزش باید بعضی چیزا رو از دست بده!
و از همه مهمتر برای درس دادن!حتی اگه شده به قیمت پا گذاشتن روی علاقه وقلبت باشه!به کله شقیش و ریسکش می ارزه!
چون مطمئن باش اندک آدم هستن که زود عبرت میگیرن وخودشون رو جمع و جور میکنن!بعضی هارو باید یک درس وعبرت حسابی بدی مخصوصا کسایی که هارتوپورتشون به عرش!خوبیه اینکار اینه که اگه حداقل پاروی قلبت میذاری 1.وجود له شدت و شخصیت خورد شدتو حداقل از زیر پاهاش نجات میدی 2.بهش نشون میدی که تو برده ی دست اون نیستی و اون نمی تونه برای تو تصمیم بگیره!وهرکاری دلش میخواد باهات بکنه! و3. درسی به طرفت میدی که تا عمر داره یادش نمیره!
تو این دنیای نامرد باید پوست کلفت باشی!
وفقط و فقط انعطاف و لطافتت باید مخصوص معبودت باشه چون تنها اونه که میفهمه....

فقط به چشمام نگاه میکرد!
درهر حالی که با خودم فکر میکردم که این حرفامم مثل حرفای دیگه م که میزنم کشکه برای این جورآدما!

فقط گفت:نمیدونم...و به فکر فرو رفت!
نفهمیدم دیگه چی تو کله ش گذشت!ولی تو چشماش میدیدم که قلبش بدجور درد میکنه....


نمیدونم...
این 1 مورد از هزاران مورد بود که من بازگو کردم!اما خودم از خودم همیشه خندم میگیره!و گاها گریه م!

نمیدونم چه موقع و چه زمانی همه ی ما آدما به این نتیجه میرسیم که عشق فقط عشق به معبود!
و اون عشق به "کمال"، "غایت"، "قرب الهی" واز هم مهمتر خود وجود الهی هست که به این کلمه معنا میده!
با وجود اینکه میدونیم این کلمه ی مقدس  دریک جمله یا حتی هزاران جمله توصیف نمیشه ولی نمیدونم چرا اصرار داریم محدودش کنیم!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم عجل لولیک الفرج


   

موضوعات
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 207709